مقالات اقتصادی

چرا پیش بینی تحلیلگران وال استریت اشتباه است؟

تصویری مفهومی از قطب‌نمای طلایی روی میز شیشه‌ای به عنوان نماد جهت‌یابی و پیش‌بینی در بازارهای مالی پرنوسان

با ورود به آخرین ماه از سال، استراتژیست های ارشد وال استریت در حال رونمایی از پیش بینی های سال 2026 خود هستند؛ پیش بینی هایی مملو از اطمینان درباره اینکه شاخص S&P 500 (به عنوان نماینده کُل بازار سهام ایالات متحده) به کدام سمت حرکت خواهد کرد. (در بازارهای جهانی، شاخص S&P 500 به عنوان دماسنج اقتصاد کلان عمل می کند و جهت گیری آن می تواند جریان سرمایه در بازارهای فارکس و حتی مارکت کپ ارزهای دیجیتال را دستخوش تغییر کند).

قبل از اینکه پورتفوی خود را بر اساس گفته های آن ها تنظیم کنید، این موضوع را در نظر بگیرید: آن ها در شش سال از هشت سال گذشته، بازدهی بازار را دست کم گرفته اند—که این خطا اغلب دو رقمی بوده است.

با این حال، هر سال در ماه دسامبر این آیین تکرار می شود: پیش بینی های جدید با همان قطعیتِ همیشگی ارائه می شوند و سرمایه گذاران همچنان به آن ها گوش می دهند. چرا افرادی با این سطح از تخصص و کوهی از داده ها دائماً اشتباه می کنند—و این موضوع چه درسی برای نحوه سرمایه گذاری شما دارد؟

چرا پیش بینی کنندگان حرفه ای بیشتر از آنکه درست بگویند، اشتباه می کنند؟

در آستانه ورود به سال 2024، میانه برآوردها حاکی از رشد 9% در بازار بود. اما شاخص S&P 500 در واقع بازدهی 25% را ثبت کرد. سال قبل از آن چطور؟ تحلیل گران افزایش 6.8% را پیش بینی کرده بودند، در حالی که شاخص 24.2% صعود کرد. در سال 2021، وال استریت تنها انتظار رشد 1.2% را داشت، اما با رشد 26.9% مواجه شد. در حالی که تنها یک ماه تا پایان سال 2025 باقی مانده است، بازار همین حالا هم توانسته پیش بینی های کارشناسان برای امسال را با اختلاف بیش از 5% پشت سر بگذارد.

این خطاها فقط مختص به پیش بینی های بازار سهام نیست. پیش بینی کنندگان اقتصادی—از جمله همان کسانی که مدل هایشان چشم اندازهای وال استریت را شکل می دهد—نیز کارنامه مشابهی دارند.

ریشه یابی خطاهای محاسباتی در پیش بینی های وال استریت و نهادهای اقتصادی

بررسی فدرال رزرو از پیش بینی های اقتصادی حرفه ای که به سال 1993 بازمی گردد، نشان داد که رشد واقعی تولید ناخالص داخلی (GDP) در کمتر از نیمی از مواقع در محدوده پیش بینی شده آن ها قرار گرفته است—یعنی عملکردی بدتر از پرتاب یک سکه (شیر یا خط). پیش بینی های مربوط به تورم با ثبت رقم 56% کمی بهتر عمل کردند، اما این همچنان بدان معناست که آن ها در بیش از نیمی از مواقع اشتباه بوده اند.

کارنامه خود فدرال رزرو نیز چندان بهتر نیست. بین سال های 2012 تا 2020، اعضای کمیته بازار باز فدرال (FOMC) پیوسته تورم را بالاتر از آنچه در واقعیت رخ می داد پیش بینی می کردند. سپس، هنگامی که تورم در سال 2021 اوج گرفت، در حالی که قیمت ها به بالاترین حد خود در 40 سال گذشته رسیده بود، آن ها تورم را کمتر از حد واقعی پیش بینی کردند. (همین اشتباهات محاسباتی فدرال رزرو در سال 2021 باعث شد تا چرخه انقباضی و افزایش نرخ بهره با تأخیر آغاز شود. این خطای سیاستی، شوک عظیمی به ارزش دلار آمریکا (DXY) وارد کرد و نوسانات سنگینی را در دارایی های ریسک پذیر مانند بیت کوین و جفت ارزهای اصلی فارکس رقم زد).

اگر نهادهایی که سیاست های پولی را تعیین می کنند نمی توانند اقتصاد را به طور قابل اطمینانی پیش بینی کنند، جای تعجب نیست که تحلیل گرانی که پیش بینی های سهام خود را بر پایه این مفروضات بنا می کنند نیز دائماً دچار خطا شوند.

مجسمه شیشه ای قوی سیاه روی میز کار به عنوان نمادی از رویدادهای غیرقابل پیش بینی در اقتصاد

نمادی از وقایع غیرمنتظره بازار (قوی سیاه) که تمام پیش بینی های قطعی و مدل های ریاضی تحلیل گران را بی اثر می کند.

تله اعتماد به نفس: وقتی قطعیت، بهتر از حقیقت به فروش می رسد

مسئله این نیست که تحلیل گران در کار خود مهارت ندارند؛ بلکه آن ها در تلاشند تا چیزی را پیش بینی کنند که غالباً از اساس غیرقابل پیش بینی است. هیچ مدلی نمی توانست تلاطمات ناشی از وضع و لغو مجدد تعرفه ها در سال 2025 یا پاندمی سال 2020 و سقوط متعاقب بازار را پیش بینی کند. بازارها به تصمیمات سیاستی، شوک های ژئوپلیتیک و تغییرات در احساسات (Sentiment) واکنش نشان می دهند که هیچ یک قابل پیش بینی نیستند. (در ادبیات مالی به این رویدادهای غیرمنتظره و مخرب، «قوی سیاه» (Black Swan) می گویند. این رویدادها نشان می دهند که مارکت ها بیش از آنکه به مدل های ریاضیِ خطی وابسته باشند، تحت تأثیر روانشناسی جمعی و واکنش های زنجیره ایِ الگوریتم های معاملاتی فرکانس بالا (HFT) هستند).

تأثیر خطاهای شناختی بر تصمیم گیری سرمایه گذاران

سؤال بزرگتر این است که چرا بسیاری از سرمایه گذاران با این پیش بینی ها مانند نقشه ای از یک مسیر کاملاً شناخته شده رفتار می کنند. محققان دریافته اند که اعتماد به نفس کاذب باعث می شود سرمایه گذاران دست به معاملات بیش از حد (Overtrading) بزنند، قضاوت خود را بیش از حدِ واقعی برآورد کنند و به کارشناسانی که با قاطعیت صحبت می کنند، بیش از حد اعتماد نمایند.

سوگیری تأییدی (Confirmation Bias) این مشکل را تشدید می کند. سرمایه گذاران غالباً به دنبال پیش بینی هایی می گردند که با باورهای قبلی شان همخوانی داشته باشد و تحلیل گرانی که دیدگاه آن ها را نقض می کنند، نادیده می گیرند. از سوی دیگر، رفتار گله ای (Herding Behavior)—که زمانی رخ می دهد که همه از یک اجماع کلی پیروی می کنند—باعث می شود انجام هر کار متفاوتی، بسیار پرریسک به نظر برسد.

نکته: اسکات آرمسترانگِ اقتصاددان، تمایل انسان به اعتماد کردن به کسانی که با اطمینان صحبت می کنند را «نظریه سِرساکِر» (Seersucker Theory) نامیده است: ما به طور غریزی فرض می کنیم افرادی که با قطعیت حرف می زنند، حتماً می دانند درباره چه چیزی صحبت می کنند. پیش بینی های قاطعانه به ما احساس آرامش می دهند، حتی اگر سوابق تاریخی خلاف آن را ثابت کنند.

وقتی پیش بینی ها شکست می خورند، چه چیزی کارساز است؟

پیش بینی های قاطعانه می توانند رفتارهای معاملاتیِ بی محابا را تشویق کنند؛ از جمله تعقیب سکتورهای داغ بازار (Chasing hot sectors)، کنار گذاثتن اصل تنوع بخشی (Diversification) و تلاش برای زمان بندی ورود و خروج بازار (Market Timing). قطعیت شاید احساس آرامش به همراه داشته باشد، اما دشمنِ اصلیِ حفظ یک استراتژی بلندمدت است.

تعادل اشکال هندسی از جنس های مختلف فلز و شیشه به عنوان نماد تنوع بخشی به سبد سرمایه گذاری

تصویری از تعادل و تنوع متریال ها که استراتژی های ایمن مالی مانند DCA و تنوع بخشی به پورتفو را به تصویر می کشد.

هنگام برنامه ریزی برای سال 2026 و پس از آن، چه کاری باید انجام دهید؟

مطمئن شوید که پورتفوی متنوعی دارید: اجتناب از سرمایه گذاریِ بیش از حد سنگین در بخش های ترندشده بسیار ضروری است، زیرا معدود تحلیل گرانی توانسته اند سابقه بلندمدتی در انتخاب سکتورهایی که عملکرد برتری دارند، از خود نشان دهند. تحقیقات جدیدِ مورگان استنلی (Morgan Stanley)، این توصیه کلاسیک را به روزرسانی کرده است که: پخش کردن سرمایه گذاری ها در کلاس های داراییِ مختلف باعث بهبود بازدهی می شود، به خصوص اکنون که سهام و اوراق قرضه همیشه در جهت مخالف یکدیگر حرکت نمی کنند. صندوق های شاخصی (Index Funds) بدون نیاز به شرط بندی روی هیچ پیش بینیِ خاصی، تنوع بخشیِ فوری را برای شما فراهم می کنند. (در فضای ترید بین الملل، توزیع سرمایه بین جفت ارزهای فارکس، کامودیتی هایی مثل طلا و بخشی در دارایی های دیجیتال، سپر دفاعی قدرتمندی در برابر خطای تحلیل ها ایجاد می کند).

میانگین کم کردن هزینه به روش دلاری (Dollar-cost averaging یا DCA): این روش به معنای سرمایه گذاری یک مبلغ ثابت در فواصل زمانی منظم است که حدس و گمان را به طور کامل از معادله حذف می کند. مهم تر از آن، این روش وسوسه زمان بندی بازار بر اساس پیش بینی های وال استریت برای هفته ها، ماه ها یا حتی یک سال آینده را از بین می برد. (استراتژی DCA یکی از محبوب ترین و کارآمدترین روش ها در بازارهای پرنوسانی مانند کریپتوکارنسی است که ریسک ورودِ یک جا در سقف های قیمتی را خنثی کرده و میانگین قیمت خرید را در چرخه های صعودی و نزولی تعدیل می کند).

نتیجه گیری

در نهایت، تکیه چشم بسته بر پیش بینی های قطعی تحلیل گران، چه در بازار سهام و چه در بازارهای پرنوسان فارکس و کریپتوکارنسی، می تواند به تصمیمات معاملاتی مخرب منجر شود. همان طور که داده های تاریخی وال استریت و فدرال رزرو نشان می دهد، بازارهای مالی تحت تأثیر متغیرهای بی شماری هستند که مدل سازی دقیق آن ها تقریباً غیرممکن است. بهترین رویکرد برای معامله گران و سرمایه گذاران، دوری از سوگیری های شناختی و اتخاذ استراتژی های اثبات شده ای نظیر مدیریت ریسک، تنوع بخشی به سبد دارایی ها (پورتفو) و استفاده از روش میانگین کم کردن هزینه (DCA) است؛ رویکردی که شما را از پیش بینی های پرخطا بی نیاز کرده و موفقیت بلندمدت در بازارهای جهانی را تضمین می کند.

رای شما به این مطلب

میانگین امتیازات 0 / 5. تعداد آرا: 0

از اینکه این مطلب مفید نبود عذرخواهی میکنیم

اجازه بدهید ما این مطلب را مفیدتر کنیم!

لطفا نظر خود را در بهبود این مطلب با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *