ارزش بازار یک شرکت — که اغلب با نام مارکت کپ (Market Cap) شناخته می شود — معمولاً به عنوان ارزش بازاری آن در نظر گرفته می شود. برای محاسبه آن، کافی است قیمت فعلی سهام را در تعداد کل «سهام در گردش» (Outstanding Shares) ضرب کنید. (توجه داشته باشید که این مفهوم دقیقاً در بازار ارزهای دیجیتال نیز کاربرد دارد؛ جایی که مارکت کپ یک رمزارز از ضرب قیمت فعلی توکن در تعداد سکه های در گردش یا Circulating Supply به دست می آید). به عنوان مثال، شرکتی که 50 میلیون سهم در گردش دارد و قیمت هر سهم آن 100 دلار است، مارکت کپی معادل 5 میلیارد دلار خواهد داشت.
قیمت سهام، بهای یک برگه سهم واحد از شرکت است. یک تغییر عمده در قیمت سهام، ارزش بازار شرکت را دستخوش تغییر می کند و به تبع آن، ارزش پورتفوی سرمایه گذار نیز تغییر می یابد. این یکی از دلایلی است که سرمایه گذاران به شدت نگران نوسانات قیمت سهام هستند. تنها 0.10 دلار افت در قیمت یک سهم، می تواند برای سهامداری که یک میلیون سهم در اختیار دارد، منجر به 100,000 دلار زیان کاغذی (Unrealized Loss) شود.
عواملی که بر قیمت سهام تأثیر می گذارند
در یک نگاه کلی، قیمت ها در بازار سهام توسط مکانیزم عرضه و تقاضا هدایت می شوند. این موضوع، بازار سهام را کاملاً شبیه به سایر بازارهای اقتصادی (مانند فارکس و کامودیتی ها) می کند. زمانی که یک سهم به فروش می رسد، خریدار و فروشنده پول را با مالکیت سهم مبادله می کنند. قیمتی که سهم در آن خریداری می شود، تبدیل به قیمت جدید بازار می شود. زمانی که سهم بعدی فروخته می شود، این قیمت، جدیدترین نرخ بازار را تشکیل می دهد. (البته این عرضه و تقاضا در خلأ اتفاق نمی افتد؛ بلکه به شدت تحت تاثیر داده های اقتصاد کلان نظیر نرخ بهره فدرال رزرو (FED)، داده های تورمی (CPI) و گزارش های اشتغال (NFP) قرار دارد که سنتیمنت سرمایه گذاران نهادی را شکل می دهد).
تکنیک ها و فرمول های مختلفی برای پیش بینی قیمت آینده سهام یک شرکت وجود دارد. یکی از این روش ها، مدل های تنزیل سود نقدی (DDMs) است. این مدل ها بر این مفهوم استوارند که قیمت فعلی یک سهم برابر است با مجموع تمام پرداخت های سود سهام در آینده (زمانی که به ارزش فعلی شان تنزیل شوند). مدل های DDM با تعیین ارزش سهام یک شرکت بر اساس مجموع سودهای تقسیمی مورد انتظار در آینده، از تئوری ارزش زمانی پول (TVM) استفاده می کنند. (باید در نظر داشت که برای شرکت های تکنولوژی محور و رشدی که سود تقسیمی ندارند، تحلیلگران بیشتر از مدل های جریان نقدینگی آزاد یا DCF استفاده می کنند).
محاسبه مارکت کپ: اجزا و تأثیرات
ارزش بازار یک شرکت از طریق فرمول زیر محاسبه می شود:
Market Capitalization=Share Price × Number of Shares Outstanding
(مارکت کپ = قیمت سهم × تعداد سهام در گردش)
ارزش بازار یک شرکت برای اولین بار در فرآیند عرضه اولیه سهام (IPO) مشخص می شود. برای آماده سازی این فرآیند، شرکت به یک شخص ثالث (معمولاً یک بانک سرمایه گذاری) پول پرداخت می کند تا ارزش شرکت را تعیین کرده و پیشنهاد دهد که چه تعداد سهم و با چه قیمتی باید به عموم عرضه شود. به عنوان مثال، شرکتی که ارزش آن 100 میلیون دلار برآورد شده است، ممکن است تصمیم بگیرد 10 میلیون سهم را با قیمت 10 دلار به ازای هر سهم منتشر کند.
به محض اینکه شرکت عمومی می شود و سهام آن در یک صرافی یا بورس شروع به معامله می کند، قیمت سهام آن توسط عرضه و تقاضای بازار تعیین می شود. اگر تقاضای بالایی برای سهام آن وجود داشته باشد، قیمت افزایش می یابد. برعکس، اگر پتانسیل رشد آینده شرکت مبهم یا ضعیف به نظر برسد، فروشندگان سهم می توانند قیمت آن را به شدت کاهش دهند.
به عنوان مثال، زمانی که سهام مایکروسافت (MSFT) در قیمت 418.40 دلار بسته شد و این شرکت 7.43 میلیارد سهم در گردش داشت، مارکت کپ آن بالغ بر 3.1 تریلیون دلار بود. در مقابل، زمانی که شرکت متا پلتفرمز (META) – فیس بوک سابق – در قیمت 453.41 دلار با 2.21 میلیارد سهم در گردش بسته شد، معادل 1.21 تریلیون دلار بود.

نگاهی دقیق و حرفه ای به ابزارهای تحلیل قیمت و حجم سهام.
رفع باورهای غلط و رایج درباره مارکت کپ
اگرچه اصطلاح مارکت کپ اغلب برای توصیف ابعاد یک شرکت (مثلاً شرکت های بزرگ/Large-cap در برابر شرکت های کوچک/Small-cap) استفاده می شود، اما مارکت کپ معیار سنجش ارزش حقوق صاحبان سهام (Equity Value) یک شرکت نیست. تنها یک تحلیل فاندامنتال و بنیادی دقیق از صورت های مالی شرکت می تواند چنین ارزشی را مشخص کند.
ارزش بازار روشی ناقص برای ارزش گذاری یک شرکت است، زیرا قیمت بازار لزوماً ارزش واقعی (ارزش ذاتی) شرکت را منعکس نمی کند. احساسات و سنتیمنت بازار اغلب باعث می شود سهام یک شرکت بیش از حدِ ارزش گذاری (Overvalued) یا کمتر از ارزش واقعی (Undervalued) قیمت گذاری شود.
قیمت بازار صرفاً نشان می دهد که فعالان بازار حاضرند چه مبلغی برای خرید سهام بپردازند، نه اینکه شرکت واقعاً چقدر می ارزد.
حتی با وجود اینکه مارکت کپ هزینه خرید تمام سهام یک شرکت را اندازه گیری می کند، اما مبلغی که برای تصاحب و خرید کل شرکت در یک معامله ادغام و تملک (M&A) نیاز است را تعیین نمی کند.
در حالی که مارکت کپ اغلب به عنوان مترادفی برای ارزش بازاری شرکت استفاده می شود، اما در واقعیت، تنها به ارزش بازاری حقوق صاحبان سهام شرکت اشاره دارد، نه ارزش کل بازاری آن. ارزش کل یک شرکت شامل مواردی نظیر سرقفلی (Goodwill)، دارایی های نقدی و ارزش بدهی های آن نیز می شود. (در ادبیات مالی پیشرفته، برای محاسبه ارزش واقعی تصاحب یک شرکت، از معیار «ارزش سازمانی» یا Enterprise Value (EV) استفاده می شود که بدهی ها را اضافه و پول نقد را از مارکت کپ کسر می کند).
چه چیزی باعث افزایش مارکت کپ می شود؟
دو فاکتور اصلی، تعیین کننده ارزش بازار هستند: تعداد سهام در گردش و قیمت فعلی سهام.
زمانی که قیمت سهام افزایش می یابد، مارکت کپ نیز بالا می رود و در صورت کاهش قیمت سهام، این وضعیت معکوس شده و افت می کند.
علاوه بر این، می تواند از طریق برنامه های بازخرید سهام (Share Repurchases – که باعث کاهش سهام در گردش می شود) یا عرضه سهام جدید (Stock Dilution – که سهام در گردش را افزایش می دهد) دچار نوسان شود.

تقابل هوشمندانه بین قیمت های تابلو بورس و ارزش بنیادین کسب وکار.
آیا می توان از مارکت کپ به عنوان شاخصی برای ریسک استفاده کرد؟
این یک قاعده کلی و تعمیم یافته است که سهام شرکت های با مارکت کپ بزرگتر (Large-cap) ریسک کمتری دارند، در حالی که شرکت های کوچک (Small-cap) پرریسک تر تلقی می شوند؛ اما این موضوع همیشه صادق نیست. به عنوان مثال، یک شرکت بزرگ که بدهی های کلانی در ترازنامه خود دارد یا به طور غیرمنتظره ای با اخبار بسیار منفی روبرو می شود، می تواند به طور ناگهانی ریسکی بسیار بالاتر از حد تصور اولیه به همراه داشته باشد. از سوی دیگر، یک شرکت کوچک با درآمدهای در حال رشد مستمر و بدهی های صفر یا ناچیز، ممکن است سرمایه گذاری بسیار امن تری نسبت به برخی از غول های بازار باشد.
چرا مدیران مالی وال استریت به مارکت کپ اهمیت می دهند؟
برای آن دسته از متخصصان سرمایه گذاری که صندوق های قابل معامله (ETF) یا انواع خاصی از صندوق های پوشش ریسک (Hedge Funds) را مدیریت می کنند، نگهداری سهام شرکت هایی با مارکت کپ بالا به دلیل مسئله نقدینگی (Liquidity) بسیار حیاتی است. از آنجایی که این صندوق ها پوزیشن های معاملاتی بسیار بزرگی باز می کنند، برایشان ضروری است که بتوانند حجم عظیمی از سهام را به راحتی معامله کنند، بدون اینکه این حجم از سفارشات باعث ایجاد نوسانات شدید قیمتی یا لغزش قیمت (Slippage) شود. سهام شرکت های با ارزش بازار بزرگ (Large caps) عموماً دارای چنین ویژگی هایی هستند و عمق بازار بالایی دارند.
نتیجه گیری
مارکت کپ یک شرکت برابر است با تعداد سهام در گردش ضربدر قیمت سهم. این عدد معیار دقیقی برای سنجش ارزش واقعی شرکت نیست، زیرا صرفاً نشان می دهد که سرمایه گذاران حاضرند چه مبلغی برای سهام آن بپردازند (ارزش بازاری حقوق صاحبان سهام). این معیار ارزش ذاتی شرکت را اندازه گیری نمی کند. با این حال، روشی بسیار کاربردی برای دسته بندی شرکت ها (به بزرگ، متوسط و کوچک) است و به سرمایه گذاران کمک می کند تا ریسک پورتفوی خود را ارزیابی کرده و شرکت هایی را انتخاب کنند که با استراتژی و اهداف معاملاتی آن ها مطابقت دارند.
