مقالات اقتصادی

استراتژی کاستانزا در بازارهای مالی؛ چرا زمان ورود به بازار مهم نیست؟

مرد تاجر مضطرب در حال تماشای ریزش بازار سهام روی مانیتور

«هر غریزه ای که در هر جنبه ای از زندگی ام دارم، چه در مورد لباس پوشیدن و چه غذا خوردن… همیشه اشتباه بوده است.» این دیالوگ معروف بازیگر جیسون الکساندر در نقش «جورج کاستانزا» در قسمت «برعکس» سریال کلاسیک ساینفلد (۱۹۹۴) است.

این دقیقاً همان احساسی است که بسیاری از سرمایه گذاران و تریدرها با آن به خوبی آشنا هستند. خرید در سقف قیمتی به دلیل ترس از جا ماندن (FOMO)، فروش در کف به خاطر ترس و وحشت (Panic Sell) و تصمیم گیری در لحظات حساس؛ گاهی اوقات احساس می کنیم دقیقاً در حال انجام کارهایی هستیم که نقطه مقابل اصول صحیح معامله گری است.

اما در اینجا یک پیچش جالب وجود دارد: تحلیلگران ما استراتژی ای را تحت عنوان «استراتژی کاستانزا» آزمایش کرده اند؛ رویکردی که در آن شما دقیقاً در سقف های قیمتی بازار خرید می کنید و برخلاف تمام قوانین نانوشته ای که تاکنون درباره سرمایه گذاری شنیده اید، عمل می کنید. آن ها دریافتند که حتی اگر همیشه در بدترین زمان ممکن (یعنی در سقف های قیمتی سالانه یا حتی بالاترین سقف های تاریخی بازار یا All-Time Highs) خرید کنید، سرمایه گذاری های شما با بدترین زمان بندی در دوره های بلندمدت، تفاوت فاحشی با کسانی که در کف های قیمتی خرید کرده اند، نخواهد داشت.

مشخص شد که حتی جورج، با آن غرایز وحشتناکش، می توانست در بازارهای مالی چیزی فراتر از یک بازنده باشد. در ادامه، بررسی می کنیم که چرا این اتفاق می افتد و چگونه شما هم می توانید حتی با وجود غرایز اشتباه و زمان بندی های بد، در بازارهای جهانی برنده شوید.

جنبه مثبت غرایز اشتباه (The Upside of Bad Instincts)

خرید در سقف های قیمتی (مانند سقف هایی که در تابستان امسال در بازارهای جهانی شاهد بودیم)، اغلب این حس را به ما می دهد که در حال گرفتن یک تصمیم «کاستانزایی» هستیم؛ تصمیمی که از همان ابتدا محکوم به شکست و لیکوئید شدن است. اما تاریخ بازارهای مالی داستان متفاوتی را روایت می کند.

خرید در قله قیمتی؛ ترسی که داده های تاریخی آن را رد می کنند

با بررسی داده های تاریخی از سال ۱۹۵۸ تاکنون، ما سناریویی را تحلیل کردیم که در آن شما شاخص S&P 500 (شاخصی که ۵۰۰ شرکت بزرگ ایالات متحده را ردیابی می کند و به عنوان نمادی از کل بازار سهام شناخته می شود) را دقیقاً در بدترین زمان ممکن در هر سال خریداری می کردید. حتی این سرمایه گذاران کاملاً بدشانس که در قله های قیمتی سالانه وارد بازار شده و سرمایه خود را برای ۲۰ سال نگه داشته اند (هولد کرده اند)، باز هم توانسته اند سالانه نزدیک به ۷ درصد سود کسب کنند. در دنیای سرمایه گذاری بین المللی، کسب بازدهی ۷ درصدی دلاری آن هم با بدترین نقاط ورود، به مراتب بهتر از این است که از ترس ریزش بازار، سرمایه خود را نقد نگه دارید یا آن را به اوراق قرضه با بازدهی پایین اختصاص دهید.

مدیر اجرایی در حال تماشای چشم انداز شهر در هنگام غروب

تصویر مردی با کت وشلوار که از ارتفاع به افق یک کلان شهر نگاه می کند؛ نمادی از آینده نگری، رهبری و برنامه ریزی استراتژیک در بازارهای جهانی.

تقابل زمان بندی بی نقص و استراتژی میانگین کم کردن (DCA)

نکته جالب تر اینجاست که این نتایج تفاوت چندانی با عملکرد کسانی نداشت که زمان بندی بی نقصی (Perfect Timing) داشتند و در کف های سالانه خرید می کردند؛ چرا که سود سالانه آن ها حدود ۸ درصد بود.

داده ها دو رویکرد متفاوت را نشان می دهند: سرمایه گذارانی که به صورت یکجا (Lump Sum) در سقف یا کف سالانه خرید کرده و ۲۰ سال آن را نگه داشته اند، و کسانی که از «استراتژی کاستانزا» پیروی کرده و هر سال به صورت مستمر در سقف یا کف اقدام به خرید کرده اند (رویکردی که در ادبیات مالی به عنوان میانگین کم کردن هزینه دلاری یا DCA شناخته می شود). در هر دو حالت، هرچه مدت زمان سرمایه گذاری شما طولانی تر شود، شکاف بین زمان بندی خوب و بد کاهش می یابد.

جادوی بهره مرکب؛ چرا «حضور در بازار» مهم تر از «زمان بندی» است؟

درس اصلی این است که موتور محرک واقعی برای داشتن یک بازنشستگی مالی عالی، «زمان بندی» نیست؛ بلکه «بهره مرکب» (Compound Interest) (یعنی سود کردن روی سودهای قبلی) و مدت زمانی است که شما در بازار می مانید.

در طول دو دهه، رکودهای اقتصادی، بازارهای خرسی (Bear Markets) و سقوط های سهمگین بازار (Crashes)، همگی در دل روند صعودی بلندمدت بازار هضم می شوند. سرمایه اولیه شما رشد می کند، سپس سودهای شما رشد می کنند و در نهایت روی سودهای قبلی خود سود دریافت می کنید. این چرخه یک «اثر گلوله برفی» ایجاد می کند که باعث می شود اشتباهات شما در زمان بندی های اولیه ورود به معامله، به نویزهای بی اهمیتی در پس زمینه نمودار تبدیل شوند. مهم نیست که در کف قیمت بیت کوین خریده اید یا در سقف شاخص نزدک؛ گذر زمان اثر خطاهای ورود را خنثی می کند.

ما چگونه این داده ها را محاسبه کردیم؟ (How We Ran the Numbers)

برای آزمایش اینکه اگر در بدترین زمان ممکن سرمایه گذاری کنید چه اتفاقی می افتد، ما داده های شاخص S&P 500 را تا سال ۱۹۵۸ مورد بررسی قرار دادیم. برای هر سال، بالاترین روز بسته شدن کندل (قله بازار) و پایین ترین روز بسته شدن کندل (کف بازار) را مشخص کردیم.

بر اساس این تاریخ ها، محاسبه کردیم که اگر در آن نقاط خرید می کردید و سرمایه خود را برای یک سال، پنج سال یا بیست سال هولد می کردید، چقدر رشد می کرد. ما از «نرخ رشد مرکب سالانه» (CAGR) استفاده کردیم تا میانگین بازدهی هر سال را در این دوره ها نشان دهیم و سپس میانگین این نتایج دوره ای را به دست آوردیم تا مشخص شود سرمایه گذاران به طور معمول چه انتظاری می توانند داشته باشند.

ما همچنین نسخه دومی را با استفاده از روش میانگین کم کردن هزینه دلاری (DCA) شبیه سازی کردیم: به جای تزریق یکجای سرمایه، شخصی را شبیه سازی کردیم که هر سال همان مقدار دلار ثابت را در سقف یا کف سالانه وارد بازار می کند. این در واقع نسخه افراطی تری از «استراتژی کاستانزا» بود که فرد را مجبور می کرد هر سال در بدترین لحظه ممکن، یعنی زمانی که سهام در گران ترین حالت خود قرار داشتند، خرید کند.

در مجموع، این رویکرد دوره ای به وضوح نشان می دهد که زمان بندی بد در طول دهه ها چگونه رفتار می کند و چرا مدت زمان حضور در بازار، به مراتب اهمیت بیشتری نسبت به یک زمان بندی بی نقص برای ورود (Sniper Entry) دارد.

معامله گر متمرکز در حال تحلیل نمودارهای مالی و کندل استیک ها

تصویر یک سرمایه گذار با تجربه در حال بررسی دقیق نمودارهای قیمتی. ایده آل برای محتوای مرتبط با تحلیل تکنیکال، ترید کریپتو و استراتژی های معاملاتی.

نتیجه گیری

داشتن یک زمان بندی بی نقص و شکار کردن دقیق ترین سایه کندل ها، شاید برای تعریف کردن داستان های موفقیت جذاب باشد، اما قرار نیست آینده مالی شما را بسازد یا نابود کند. حتی «استراتژی کاستانزا» (همیشه خرید کردن در بدترین لحظه ممکن) از نظر تاریخی نشان داده است که اگر به طور گسترده در بازارهای مالی سرمایه گذاری کرده باشید، بازدهی های بلندمدت قدرتمندی را برایتان به ارمغان می آورد.

تفاوت واقعی در شکار کردن سقف ها یا کف ها نیست؛ بلکه در این است که آن قدر در بازار بمانید تا بهره مرکب کار خودش را بکند. فرقی نمی کند که تمام سرمایه خود را به صورت یکجا وارد کنید یا آن را در طول زمان پخش کنید؛ در بازارهای مالی، صبر و حوصله (ویژگی ای که جورج کاستانزا هرگز نداشت) بسیار بیشتر از شانس و غرایز اهمیت دارد.

رای شما به این مطلب

میانگین امتیازات 0 / 5. تعداد آرا: 0

از اینکه این مطلب مفید نبود عذرخواهی میکنیم

اجازه بدهید ما این مطلب را مفیدتر کنیم!

لطفا نظر خود را در بهبود این مطلب با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *