استفاده از این تاکتیک در بازارهای مالی به شدت رایج تر شده است؛ به طوری که امروزه تعداد شرکت های پذیرفته شده در بورس ایالات متحده که در یک سه ماهه اقدام به تجزیه معکوس سهام می کنند، از آمار کل سالانه در دهه ۲۰۱۰ میلادی نیز فراتر رفته است.
نکات کلیدی
- ناظران بازار استدلال می کنند که تجزیه معکوس سهام هیچ کمکی به بهبود فاندامنتال (وضعیت بنیادی) یک شرکت نمی کند.
- این شرکت ها صرفاً با کاهش تعداد سهام در دسترس، قیمت هر سهم را به صورت نمایشی بالا می برند.
- تجزیه معکوس غالباً به عنوان یک سیگنال خطر و پریشانی در نظر گرفته می شود؛ در واقع، این آخرین تلاش دست وپاشکسته شرکت ها برای جلوگیری از اخراج از بورس (Delisting) یا پنهان کردن بحران های عمیق تر مالی است.
وقتی یک شرکت خبر «تجزیه معکوس سهام» را اعلام می کند، سرمایه گذاران باتجربه معمولاً آن را به عنوان یک زنگ خطر بزرگ در نظر می گیرند. در بازارهای مالی جهانی و بورس هایی مانند وال استریت، رفتار «پول هوشمند» (Smart Money) به شدت تابع ساختار سرمایه است و چنین تصمیماتی بلافاصله واکنش منفی سرمایه گذاران کلان را در پی دارد. این اقدام که با کوچک کردن تعداد سهام در گردش، قیمت سهم را افزایش می دهد، به ندرت نشانه ای از قدرت کسب وکار است. همان طور که رابرت آر. جانسون، استاد امور مالی در دانشگاه کریتون، به اینوستوپدیا (Investopedia) می گوید: «شرکت های سالم و قدرتمند هرگز دست به تجزیه معکوس سهام نمی زنند.»
تجزیه معکوس سهام تا یک دهه پیش نسبتاً نادر بود؛ به طوری که در سال ۲۰۱۵ تنها چند ده مورد از آن ثبت شد. اما سرعت استفاده از این روش به طور پیوسته در حال افزایش بوده است، تا جایی که در هر دو سال گذشته رکوردهای جدیدی به ثبت رسید. تا ۱۰ سپتامبر، ۳۴۵ مورد تجزیه معکوس انجام شده است که نشان می دهد امسال نیز رکورد سال گذشته شکسته خواهد شد.
تجزیه معکوس سهام چیست؟
تجزیه معکوس سهام زمانی رخ می دهد که یک شرکت سهام خود را در قالب تعداد سهام کمتر اما با قیمت بالاتر ادغام کند. به عنوان مثال، در یک تجزیه معکوس «۱ به ۱۰»، به ازای هر ۱۰ سهم قدیمی، یک سهم جدید صادر می شود. این کار باعث می شود ارزش اسمی هر سهم ۱۰ برابر شود، در حالی که تعداد سهام موجود کاهش می یابد.
نکته بسیار حائز اهمیت برای تریدرها این است که در این مانور مالی، ارزش کل بازار (Market Capitalization) شرکت تغییر نکرده و چشم انداز تجاری آن نیز بهبود نمی یابد؛ بلکه صرفاً عرضه سهام دستخوش تغییر می شود (از آنجا که مارکت کپ حاصل ضرب قیمت هر سهم در تعداد کل سهام است، این معادله از نظر ریاضی کاملاً ثابت باقی می ماند).
(مقالات مرتبط: مقایسه TQQQ در برابر QQQ: بررسی تفاوت های کلیدی و ریسک ها | درک قانون “بهترین اجرا” در معاملات سهام)

نمادی از پرچم قرمز (Red Flag) و بدبینی سرمایه گذاران نهادی و تریدرهای حرفه ای به شرکت های درگیر تجزیه معکوس.
چرا بازار از تجزیه معکوس سهام متنفر است؟
بازار اغلب تجزیه معکوس را به عنوان آخرین تلاش یک شرکت برای سرپوش گذاشتن بر مشکلات جدی تر خود تفسیر می کند؛ بنابراین سرمایه گذاران معمولاً با شک و تردید یا حتی فشار فروش مستقیم (Sell-off) به آن واکنش نشان می دهند. جانسون معتقد است که تجزیه معکوس سهام یک پرچم قرمز (Red Flag) است زیرا معمولاً «برای شرکت هایی که در حال خروج از ورشکستگی هستند… یا زمانی که قیمت سهم به شدت افت کرده است» استفاده می شود. سرمایه گذاران با تجربه به خوبی می دانند که شرکت های باکیفیت و بلوچيپ (Blue-chip) نیازی به افزایش مصنوعی قیمت سهام خود ندارند.
تجزیه معکوس سهام غالباً نشان می دهد که یک شرکت در حال دست وپا زدن است و در صورتی که سهام آن در سطح «سهام پنی» (Penny Stocks) معامله شود، به طور بالقوه با خطر اخراج از صرافی های معتبری مانند نزدک (Nasdaq) یا بورس نیویورک مواجه خواهد شد. سهام پنی معمولاً نوسانات بسیار بالایی دارند و اغلب هدف طرح های دستکاری بازار نظیر «پامپ و دامپ» (Pump and Dump) قرار می گیرند، به همین دلیل است که تریدرهای حرفه ای از آن ها دوری می کنند. جانسون این محدوده قیمتی را محدوده «گربه ها و سگ ها» می نامد، زیرا قیمت سهم به زیر ۵ دلار سقوط کرده و به شدت بی اعتبار شده است.
دلایلی که شرکت ها به تجزیه معکوس سهام روی می آورند
شرکت ها به دلایل استراتژیک مختلفی به تجزیه معکوس سهام متوسل می شوند که شامل موارد زیر است:
۱. جلوگیری از حذف از بورس (Delisting)
بورس های عمومی شرکت ها را ملزم می کنند تا حداقلِ قیمت سهم را حفظ کنند که این رقم برای بورس نزدک معمولاً ۱ دلار است. سقوط به زیر این آستانه می تواند منجر به اخراج از بورس شود که ضربه مهلکی به اعتبار شرکت و دسترسی آن به بازارهای مالی وارد می کند. (در بازار آمریکا، کمیسیون بورس و اوراق بهادار و نهادهای ناظر، معمولاً یک مهلت ۱۸۰ روزه به شرکت ها می دهند تا قیمت سهام خود را اصلاح کنند). شرکت ها امیدوارند با افزایش مصنوعی قیمت سهم، از این سرنوشت شوم فرار کنند.
۲. جذب سرمایه گذاران نهادی
سهامی که زیر ۵ دلار معامله می شوند، معمولاً توسط سرمایه گذاران نهادی و سازمان های بزرگ پس زده می شوند، زیرا آن ها را بیش از حد پرریسک یا سفته بازانه می دانند. در واقع، بسیاری از صندوق های پوشش ریسک (Hedge Funds) و صندوق های سرمایه گذاری، طبق قوانین مدیریت ریسک داخلی خود، از خرید سهام زیر ۵ دلار صراحتاً منع شده اند. شرکت ها با انجام تجزیه معکوس، تلاش می کنند قیمت سهم خود را افزایش دهند تا سهامشان برای این صندوق ها و بازنشستگی ها جذاب تر به نظر برسد؛ هرچند که ریسک های بنیادین شرکت همچنان به قوت خود باقی است.

استعاره ای از مهلت قانونی و محدودیت های سخت گیرانه برای جلوگیری از حذف سهام (Delisting) و تقلا برای جذب نهادهای مالی.
۳. تجدید ساختار پس از ورشکستگی
شرکت هایی که از ورشکستگی خارج می شوند (نظیر آنچه در اقتصاد آمریکا تحت عنوان ورشکستگی فصل ۱۱ شناخته می شود)، اغلب با قیمت های به شدت پایینِ سهام و تعداد متورم و بی رویه برگه های سهم مواجه هستند. تجزیه معکوس راهی است تا سهام را قابل قبول تر جلوه داده و احتمالاً سرمایه گذاری های جدیدی را جذب کنند. برای مثال، انجام یک تجزیه ۱ به ۵۰ در این شرایط اصلاً دور از انتظار نیست.
۴. حفظ وجهه و ادراک بازار سهام
برخی از شرکت ها از تجزیه معکوس برای بهبود وجهه خود استفاده می کنند و معتقدند که قیمت بالاترِ سهم ممکن است توجه تریدرهای خرد (Retail Traders) را بیشتر جلب کند یا ظاهر باثبات تری به شرکت ببخشد. این اقدام بیشتر جنبه نمایشی دارد تا محتوایی، و به ندرت می تواند بازار را برای مدت طولانی فریب دهد. الگوریتم های معاملاتی و تحلیل گران نهادی به سرعت ضعف بنیادین را شناسایی و ارزش گذاری (Price in) می کنند. به گفته جانسون، این مانورها کمک چندانی به تغییر احساسات بازار (Market Sentiment) نمی کنند، به ویژه زمانی که مشکلات تجاری عمیق تری همچنان پابرجا هستند.
نتیجه گیری
تجزیه معکوس سهام به ندرت همان داستان های موفقیتی است که شرکت ها (یا بیانیه های مطبوعاتی آن ها) می خواهند به سرمایه گذاران بباورانند. در حالی که این اقدامات ممکن است تسکینی موقت در برابر قوانین سخت گیرانه بورس ایجاد کرده یا انواع خاصی از سرمایه گذاران را جذب کنند، اما هیچ کمکی به حل مشکلات اساسی کسب وکار نمی کنند. برای سرمایه گذاران، وقوع تجزیه معکوس باید انگیزه ای برای بررسی سخت گیرانه و موشکافانه فاندامنتال شرکت باشد.
