مقالات اقتصادی

روانشناسی ثروت و ترید: چگونه یک راهب به مدیر مالی موفق تبدیل شد؟

ترکیب مفهومی آرامش ذهنی و تحلیل بازارهای مالی و نمودارهای معاملاتی

پیتر گراتون (Ph.D.) یک ویراستار و استاد دانشگاه مستقر در نیواورلئان است که بیش از ۲۰ سال تجربه در زمینه های سرمایه گذاری، اقتصاد و سیاست گذاری عمومی دارد. پیتر پوشش بازارهای مالی را در Multex (رویترز) آغاز کرد و سپس حوزه فعالیت خود را به سرمایه گذاری، اخلاق، سیاست گذاری عمومی و صنایع سلامت و سفر گسترش داد.

داگ لاینام (Doug Lynam) یکی از غیرمعمول ترین مسیرهای شغلی را در دنیای مالی طی کرده است. او پس از خدمت به عنوان افسر نیروی دریایی و گذراندن ۲۰ سال به عنوان یک راهب بندیکتی، به یک مشاور سرمایه گذاری رسمی (RIA) تبدیل شد و کسب وکار خود را از داخل صومعه راه اندازی کرد. این مسیر نامتعارف باعث شد تا روزنامه نیویورک تایمز مقاله ای درباره او بنویسد که در نهایت به قرارداد چاپ دو کتاب با انتشارات هارپرکالینز (HarperCollins) منجر شد.

کتاب اول او با عنوان «از راهب تا مدیر مالی: راهنمای مالی یک راهب سابق برای کمی ثروتمند شدن — و اینکه چرا این موضوع هیچ اشکالی ندارد»، اصول اولیه مالی را از طریق خرد رهبانیت آموزش می داد. اما کتاب جدید او، «رام کردن هیولای پول شما»، عمیق تر به این موضوع می پردازد که چرا افراد با وجود داشتن آگاهی، تصمیمات مالی مخربی می گیرند. (در بازارهای پرنوسانی مانند فارکس و ارزهای دیجیتال، این تصمیمات مخرب اغلب خود را به شکل نادیده گرفتن حد ضرر یا ورود احساسی به معاملات نشان می دهند). لاینام استدلال می کند که راز این مسئله در «انیاگرام» (Enneagram) نهفته است؛ یک سیستم باستانی شخصیت شناسی که لاینام آن را برای شناسایی الگوهایی که او «هیولای پول» می نامد، تطبیق داده است. این الگوها در واقع همان رفتارهای اضطرابی یا اجتنابی هستند که وضعیت مالی ما را تخریب می کنند.

ما با لاینام درباره مسیر زندگی اش و اینکه چگونه درک تیپ شخصیتی می تواند رابطه شما با پول (و حتی استراتژی های معاملاتی تان) را متحول کند، گفتگو کردیم.

بررسی نمودارهای مالی و سرمایه گذاری در فضایی آرام و مشابه صومعه

نمایی که تضاد و در عین حال ترکیب جذاب یک فضای سنتی/روحانی با ابزارهای مدرن تحلیل مالی را به تصویر می کشد.

یک مسیر مالی دور از ذهن

ویراستار: مسیر شغلی شما یکی از منحصربه فردترین مسیرهایی است که می توان با آن مواجه شد؛ از حضور در نیروی دریایی تا تبدیل شدن به یک راهب و سپس مدیریت پول مردم. چگونه این تغییرات را رقم زدید؟ چه چیزی شما را در این مسیرها پیش برد؟

لاینام: داستان همه ما از دوران کودکی آغاز می شود. من در یک خانواده نسبتاً مرفه از طبقه متوسط رو به بالا بزرگ شدم و پدرم مدیرعامل یک شرکت نفتی و سپس یک شرکت شیمیایی بود. اما [سپس] وقتی حدود هفت یا هشت ساله بودم، والدینم طلاق گرفتند و در آن زمان پول تبدیل به یک سلاح شد. پول به ابزاری تبدیل شد که والدینم برای انتقام گیری از یکدیگر استفاده می کردند و اغلب ما بچه ها را در این میان تحت فشار قرار می دادند. اگر از پدرت چیزی می خواستی، می گفت: «برو از مادرت بخواه، او تمام پول های من را گرفته است.» و اگر از مادرت می خواستی، می گفت: «پدرت همه پول ها را دارد.» بنابراین، من سبک رفتاری را در خودم توسعه دادم که آن را رویکرد «اجتنابی شدید نسبت به پول» می نامم. من واکنش بسیار منفی به پول، دنیای تجارت، سرمایه داری و تمام متعلقات آن داشتم.

ویراستار: اما در نهایت، شما مدیریت پول را بر عهده گرفتید — آن هم از داخل صومعه؟

لاینام: یکی از طنزهای روزگار این است که من به صومعه رفتم تا از دنیای پول و مادی گرایی فرار کنم، واقعاً پدر و مادرم را شوکه کنم و خدا را بیابم. اما معلوم شد که همه افراد در صومعه به اندازه من از پول متنفر بودند. بنابراین همه ما به شدت از پول دوری می کردیم. و اگر همه افراد جامعه شما از سروکار داشتن با پول متنفر باشند، در نهایت این امر منجر به مشکلاتی خواهد شد و همین طور هم شد. جامعه ما دچار ورشکستگی شد. من با فاصله زیاد، تازه کارترین و پایین رده ترین راهب در آن جامعه بودم، اما نسبتاً احمقانه دستم را بالا بردم و گفتم: «من مسئولیت این یکی را بر عهده می گیرم.»

در آن زمان، من در یک فرقه آموزشی بودم. من در یک مدرسه خصوصی معتبر ریاضی و علوم تدریس می کردم و متوجه شدم که ما داریم بچه هایمان را از نظر مالی بی سواد به دنیا می فرستیم و این امر آن ها را برای سختی ها و شکست های زیادی آماده می کرد. (دقیقاً مشابه معامله گرانی که بدون درک مدیریت ریسک و روانشناسی بازار، سرمایه خود را وارد مارکت های جهانی می کنند). چرا ما به آن ها معادلات درجه دوم را آموزش می دهیم، اما سود مرکب را نه؟ به نظر می رسد این موضوع به همان اندازه مهم است.

من همیشه دوست دارم به بچه ها کارهای عملی و کاربردی در دنیای واقعی بدهم تا اینکه فقط سخنرانی کنم. اولین کاری که کردم این بود که صندوق موقوفه مدرسه را باز کردم تا به آن ها نشان دهم موقوفات چگونه کار می کنند. آن بخش خوب بود. و سپس طرح بازنشستگی مدرسه را باز کردم تا نشان دهم آن چگونه کار می کند. و آن یک فاجعه تمام عیار بود. ما کارمزدهای بالایی داشتیم. عملکرد صندوق ضعیف بود. هیچ نظارت امانتداری (Fiduciary) وجود نداشت. من می خواستم شرکتی پیدا کنم که نظارت امانتداری واقعاً خوبی ارائه دهد اما نتوانستم پیدایش کنم. من به دنبال خروج از صومعه و یافتن شغل دیگری بودم؛ جایی که مشکلی در جهان ببینم که نسبت به آن شور و اشتیاق داشته باشم و بتوانم آن را حل کنم. و از دل این پوچی و وضعیت عجیب، من خدمات مشاوره سرمایه گذاری خودم را راه اندازی کردم. من یک RIA (مشاور سرمایه گذاری رسمی) دارای مجوز شدم و شرکت خودم را از داخل یک صومعه به راه انداختم.

ویراستار: چگونه این اتفاق به نوشتن کتاب هایتان منجر شد؟

لاینام: پس از اینکه صومعه را ترک کردم و کسب وکارم را به صورت تمام وقت راه اندازی کردم، آنقدر خوش شانس بودم که استارتاپ کوچکم را با یک شرکت بزرگتر در سانتافه، به نام Longview Asset Management ادغام کردم. آن ها مرا زیر پروبال خود گرفتند. و سپس در اولین روز کاری ام، مقاله ای درباره من در نیویورک تایمز منتشر شد. و پس از آن، این قرارداد دو کتابی را از انتشارات هارپر کالینز دریافت کردم.

سایه فردی در برابر صفحه نمایش های روشن با نمودارهای پرنوسان مالی که نشان دهنده اضطراب است

تصویری با نورپردازی دراماتیک که فشارهای روانی، ترس و طمع در هنگام مواجهه با تاریخچه مالی و معاملات را القا می کند.

چرا صحبت کردن درباره پول از صحبت کردن درباره مسائل جنسی سخت تر است؟

ویراستار: در کار با مشتریان، درباره مشکلات پولی مردم چه کشف کردید؟

لاینام: صحبت کردن درباره مسائل جنسی آسان تر از صحبت درباره پول است. شما نمی توانید بدون پرداختن به این موضوع درباره زندگی مالی افراد با آن ها صحبت کنید — صورتحساب بانکی هر شخص، در واقع ردپایی است که به عمیق ترین روان نژندی ها (نوروزهای) او بازمی گردد. (برای مثال، هیستوری معاملات یک تریدر در متاتریدر، آینه ای تمام نما از ترس ها، طمع ها و عدم کنترل هیجانات اوست). و آن ها می خواهند درباره آن صحبت کنند و آنچه را که اغلب شبیه احساس گناه، شرم، خشم یا هر ترسی است که تمام عمر آزارشان داده، به اشتراک بگذارند.

ویراستار: این بینش منجر به کتاب دوم شما درباره تیپ های شخصیتی و پول شد. چرا مشخصاً سیستم انیاگرام؟

لاینام: اگر من تیپ انیاگرام یک مشتری را بدانم، این اولین چیزی است که در پرونده او ثبت می شود. اگر شما در سه گانه «خشم» باشید، به دنبال کنترل و توانمندسازی هستید. تیپ های «شرم» به دنبال تأیید و ارتباط هستند، و تیپ های «ترس» به دنبال امنیت می گردند. من می دانم چگونه با شما صحبت کنم که باعث آرامش شما شود و به شما کمک کند احساس خوبی نسبت به خودتان و آنچه به شما پیشنهاد می دهم داشته باشید.

ویراستار: شما ۱۸ «هیولای پول» مختلف را شناسایی کرده اید. این در عمل چگونه کار می کند؟

لاینام: ۹ تیپ شخصیتی اصلی وجود دارد که برای هر کدام دو هیولای پول تعریف شده است، و حالا الگو پیش روی شما قرار دارد. اینکه شما مضطرب هستید یا اجتنابی، بینش بزرگی است که نشان می دهد افراد معمولاً در یکی از این دو اردوگاه قرار می گیرند. و سپس آن اضطراب یا اجتناب، بسته به اینکه بزرگترین ترس شما چیست، خود را به روشی منحصربه فرد نشان می دهد. (در بازارهای مالی، معامله گر مضطرب ممکن است دچار بیش معامله گری (Overtrading) شود، در حالی که معامله گر اجتنابی از ورود به موقعیت های سودآور از ترس باخت خودداری می کند).

من اساساً آنچه را که «نظریه دلبستگی به پول» می نامم – که فقط سرقت ادبی من از نظریه دلبستگی در روابط است – روی انیاگرام لایه بندی می کنم. ما می توانیم به شکل مضطربانه ای به پول وابسته باشیم؛ بیش از حد مال اندوز، بیش از حد وسواسی، بیش از حد حریص، شبیه به «گوردون گکو»های جهان، یا اینکه آن را به طور کامل طرد کنیم. دقیقاً مانند کاری که من با رفتن به صومعه انجام دادم.

ژورنال نویسی و بررسی دقیق احساسات و تصمیمات مالی روی یک میز کار مدرن

تمرکز بر روی دست ها و یک دفترچه یادداشت چرمی که نماد ژورنال معاملاتی، بازبینی اشتباهات و خودشناسی مالی است.

غلبه بر الگوهای مالی بد

ویراستار: شما می نویسید که یک «دستاوردگرای تیپ سه» هستید. درک این موضوع چگونه رابطه شما را با پول تغییر داده است؟

لاینام: تیپ انیاگرام شما، آبی است که در تمام طول عمرتان در آن شنا کرده اید، اما آن را نمی شناسید زیرا هرگز نتوانسته اید تجربه کنید که خارج از آن بودن چه حسی دارد. آنچه انیاگرام در هسته خود به شما می گوید این است که بزرگترین ترس ناخودآگاه شما چیست.

بزرگترین ترس من، بی ارزش بودن است. این بنیادی ترین و عمیق ترین زخم روانی من است. و بنابراین، ایگوی (نفس) من طوری طراحی شده است که با تلاش همیشگی برای رسیدن به دستاوردی در چشم دیگران، سعی در تسکین آن احساس بی ارزشی داشته باشد. در مورد پول، من به طور ناخودآگاه ارزش خالص دارایی ام را با ارزش درونی و شخصی ام برابر می دانم. بنابراین اگر دارایی خالص من پایین باشد، ارزش درونی من نیز پایین می آید و در نتیجه نمی خواهم به دارایی خالصم نگاه کنم. نمی خواهم به قبض ها نگاه کنم. نمی خواهم به مالیات ها نگاه کنم زیرا این کار باعث تحریک آن احساس بی ارزشی می شود. (بسیاری از تریدرها نیز دقیقاً به همین دلیل از تحلیل اشتباهات گذشته خود یا نگاه کردن به تاریخچه ضررهایشان در ژورنال معاملاتی طفره می روند).

ویراستار: فرآیند شما برای کمک به افراد جهت غلبه بر این الگوها چیست؟

لاینام: ما باید به درآمدها، پس اندازها، سرمایه گذاری ها و بخشش های شما نگاه کنیم. و سپس ببینیم، هیولاهای پول شما کجا خودشان را نشان می دهند؟ نام گذاری یک چیز کمک زیادی می کند. و هنگامی که به آن مرحله رسیدید، اتفاقات زیادی خیلی سریع رخ می دهند. و سپس باید بفهمیم که خب، نقاط ضعف شما کجاست و چگونه به شما کمک کنیم تا بر آن ها غلبه کنید؟

بخش درآمد را عمدتاً باید خودتان کشف کنید. سپس بخش پس انداز را می توانیم با هم کار کنیم؛ ابتدا با آوردن آگاهی هوشیارانه به آن و سپس بهبودی تدریجی در طول زمان. بنابراین، تفکر عمیق (تأمل) بخش اول است. شفقت بخش دوم است — شفقت نسبت به خودتان و شفقت نسبت به افراد اطرافتان. سوم، اقدام (عمل) است که برای هر فرد سفارشی سازی می شود. بنابراین، اگر از پول خود برای تغذیه بدترین روان نژندی هایتان استفاده می کنید و این دقیقاً همان چیزی است که اساساً باعث ایجاد مشکل ریشه ای در پشت بیشتر مسائل مالی شما می شود، اگر بتوانید با آن مقابله کنید، در آن صورت به علت اصلی مشکل پرداخته اید، نه فقط به علائم آن.

رشد یک گیاه سبز در کنار المان های مالی به نشانه ثروت آفرینی هدفمند

تصویری روشن و امیدبخش که نشان دهنده همسویی استراتژی های مالی با ارزش های انسانی و رشد پایدار است.

نتیجه گیری

لاینام: نکته مهم این است که شما بر اساس ارزش های خودتان زندگی کنید، نه ارزش های من. و این یک تمایز واقعی است. من به شما کمک می کنم تا بیان کنید ارزش هایتان چه هستند، نه اینکه ارزش های خودم را به شما تحمیل کنم. و سپس هنگامی که آن ها را بیان کردید، می توانیم به این فکر کنیم که خب، استراتژی سرمایه گذاری شما که به این مسیر کمک و از آن پشتیبانی می کند چیست؟ استراتژی بخشش شما چیست؟ شاید در خط کاری اشتباهی هستید. شاید در شغلی هستید که روح شما را می کشد زیرا با ارزش های شما همسو نیست. این یک مشکل بسیار رایج است.

هدف نهایی این است که ببینید چگونه از ثروت خود به عنوان ابزاری برای عشق و خدمت به یک جهان رنج دیده استفاده می کنید. سوال واقعی این است: شکافی در جهان که خداوند شما را برای کمک به ترمیم آن روی این سیاره قرار داده چیست؟ هدایا و ابزارهای شما چه هستند و چگونه می توانید وقت، استعداد، ثروت و گنجینه خود را صرف کنید تا دنیای اطرافتان را کمی بهتر سازید؟

رای شما به این مطلب

میانگین امتیازات 0 / 5. تعداد آرا: 0

از اینکه این مطلب مفید نبود عذرخواهی میکنیم

اجازه بدهید ما این مطلب را مفیدتر کنیم!

لطفا نظر خود را در بهبود این مطلب با ما در میان بگذارید.

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *